تبلیغات
our magazine - بیوگرافی آدام

بیوگرافی آدام

نویسنده :bratz
تاریخ:چهارشنبه 16 فروردین 1391-07:21 ب.ظ

ابر لمبرت در مورد آدام می گه: “آدام بچه ی فوق العاده سرسختی بود و تا وقتی كه 18 ماهش بود اصلاً شبها نمی خوابید و هر شب یه ساعت تموم جیغ بنفش می كشید!! پدرش به شوخی می گه كه “فكر كنم از همون موقع بود كه تارهای صوتیش تقویت شد!!”

آدام انقدر پر سر و صدا بود و آروم و قرار نداشت كه پدر و مادرش نمی تونستند اون رو به رستوران ببرند!!! اون علاقه ی عجیبی به لباس عوض كردن داشت و لباس ها و كلاه های مختلف رو امتحان می كرد. در واقع جعبه ی لباس های مخصوص جشن هالووین نه در اون شب هالووین بلكه در تمام طول سال درش باز بود!!!

برادر كوچكتر آدام سال 1985 به دنیا اومد و مدت كوتاهی بعد از تولد او خانواده به خانه ی جدیدی نقل مكان كردند. آدام غیر قابل كنترل و پر از انرژی بود. اونقدر كه مادرش تصمیم گرفت با یه دكتر مشورت كنه. مادرش فكر می كرد كه شاید اون یك نوع بیماری روانی داره و از كمبود توجه رنج می بره و می خواد جلب توجه كنه! ولی نه! دكتر گفت كه آدام “فقط بیش از حد باهوش و كنجكاوه“!

بنابراین بابا ابر و مامان لیلا تصمیم گرفتند كه یه جایی برای تخلیه ی این انرژی پیدا كنند. مثلاً اون رو به كلاس های مختلف ورزشی مثل فوتبال و غیره فرستادند. ولی اون از ورزش رو دوست نداشت. بالاخره اونها تصمیم گرفتند كه آدام رو در مدرسه ی تئاتر كودكان ثبت نام كنند. آدام ده سالش بود و این تغییر بزرگی در زندگیش بود. اون واقعاً عاشق خوندن، رقصیدن و بازی كردن در نقش های مختلف بود! اولین اجرای عمومی اش نمایشی به نام “چارلی براون، تو مرد خوبی هستی!”(1) بود. كه در اون نمایش نقش یه پسر خجالتی به اسم “لینوس” رو بازی می كرد. كارگردان این نمایش بلافاصله متوجه استعداد خارق العاده آدام شد و اون رو تحت نظر خودش گرفت. در طول هشت سال آینده آدام سه چهار تا نمایش موزیكال اجرا كرد و حتا در بعضی از اونها چند نقش رو همزمان بازی می كرد.

در یكی از نمایش ها او می بایست یك نت بالا رو به مدت طولانی ادامه می داد تا به قسمت سولوی آهنگ برسه و با اجرای فوق العاده خودش تماشاچیان رو شگفت زده كرد!! این موقع بود كه والدینش به استعداد خدادادی او در مورد خوندن پی بردند. پس تصمیم گرفتند كه او رو پیش یه معلم خصوصی آواز به نام  ”لین برویلس”(2) بفرستند كه به آدام كمك كرد تا تارهای صوتی خودش رو تقویت كنه و از صداش به بهترین وجه استفاده كنه. آدام خیلی كنجكاو و علاقه مند بود و میلیون ها سوال از معلمش می پرسید. چند سال بعد لین یه گروه تئاتر(3) راه اندازی كرد و آدام در اون به اجرای نمایش و خوندن پرداخت و مثل همیشه تماشاچیان رو مبهوت می كرد!

در سال 1996 آدام به دبیرستان رفت و در اونجا به گروه تئاتر، گروه همسرایان و گروه جاز پیوست. در سال 2000 اونها از طرف دبیرستان برای اجرای كنسرت به نیویورك رفتند و این تجربه ی بسیار شگفت انگیزی برای آدام و همكلاسی هاش بود. در طول دوره ی دبیرستان آدام نمایش های زیادی بازی كرد و همچنین استعدادش رو در نقش های كمدی در نمایش “رویای نیمه شب تابستان” (شكسپیر) نشان داد. آدام همچنین در گروه هایی موسوم به “ایرباند” (airbands) پیوست كه این گروه ها متشكل از دانش آموزان بود و افراد هر گروه باید اجرای رقص می كردند و در پایان هر گروه كه رقص بهتری ارائه می داد برنده می شد. آدام در این اجراها آرایش های بسیار شدید می كرد و حركات فوق العاده نشان می داد.

ابر و لیلا همیشه مشكوك بودند كه نكنه آدام “گ ی” باشه. تا سرانجام وقتی كه آدام 13 ساله بود یك روز پدرش مچش رو حال دیدن دیدن یه فیلم خفن گرفت!!!!!

بعد ابر به لیلا گفت كه من دیگه مطمئن شدم كه آدام “گ ی” هست! ولی اونا نمی دونستن كه چطور موضوع رو با آدام مطرح كنن. پس تصمیم گرفتن كه به یه مشاور مراجعه كنن (اینا  هم را به را می رفتن مشاور!!!!) مشاورها بهشون گفتن كه فعلاً دست نگه دارین تا موقعیت مناسب ایجاد بشه. تا اینكه یك روز جلسه ی مشاوره ای در مورد همین موضوع در دبیرستان برگزار شد و مامان لیلا و بابا ابر و آدام با هم به اون جلسه رفتند. در اون جلسه راجع به پسری حرف زدند كه به علت این مشكل خاصش از خانواده طرد شده بود. در پایان جلسه موقع برگشتن به خونه لیلا از آدام پرسید كه “دوست دختر داری؟”. آدام جواب داد: “نه”. بعد ازش پرسید: “دوست پسر چی؟” آدام باز هم جواب منفی داد. بعد لیلا پرسید كه” نظرت در موردش چیه؟ دوست داری دوست پسر داشته باشی” و آدام جواب داد كه “بدم نمیاد!” و بعد دیگه خجالتو كنار گذاشتند و تا نزدیكای صبح در مورد موضوع با هم حرف زدند!! (گل گفتن و گل شنفتن!!)

آدام بیشتر از درس به فعالیت های جانبی مدرسه علاقه مند بود (مثل همه ی بچه های دیگه!!!!) برای همین نمره هاش خیلی جالب نمی شد و در نتیجه وقتی كه معدلش B شد نتونست توی بهترین مدرسه تئاتر نیویورك قبول بشه و مجبور شد به دانشكده تئاتر كالیفرنیا بره! ولی به محض شروع كلاس ها یه كار تئاتر برای آدام پیش اومد كه نتونست ماه اول سر كلاس هاش حاضر بشه. ولی بالاخره وقتی آفتابی شد تازه فهمید كه اصلاً حوصله ی درس و دانشگاه رو نداره. اون دوست داشت هر چه زودتر زندگی و راه مورد نظر خودش رو دنبال كنه و واسه همین به خانواده ش گفت كه از دانشگاه اخراج شده! (حوصله نداشته توضیح بده!!) پدرش هم بی رودبایستی بهش گفت كه خودت باید خرج خودت رو دربیاری!! بنابراین آدام قبل از اینكه تصمیم بگیره كه به هالیوود بره و كار موسیقی و تئاتر رو دنبال كنه به مدت شش ماه در یك فروشگاه بزرگ در اونج كانتی جون كند و عرق ریخت تا پول دربیاره!!!!



نوع مطلب : آدام لمبرت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
eleonoregeter.weebly.com
شنبه 14 مرداد 1396 03:42 ب.ظ
Thanks for the good writeup. It in reality used to be
a entertainment account it. Glance complicated to more added agreeable from you!
By the way, how could we keep in touch?
manicure
چهارشنبه 23 فروردین 1396 05:53 ق.ظ
These are really wonderful ideas in about blogging.

You have touched some pleasant things here. Any way keep up wrinting.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر