تبلیغات
our magazine - بیوگرافی ارلاندو بلوم

بیوگرافی ارلاندو بلوم

نویسنده :bratz
تاریخ:چهارشنبه 16 فروردین 1391-08:03 ب.ظ

Legolas600ppx.jpgاین هم بیوگرافی ارلاندو بلوم برای دوستمون پانته آ که عااااااااااااااااااااااااشقشه

لگولاس

لگولاس
شخصیتی از رشته‌افسانه‌های‌ جی.آر.آر. تالکین
Legolas600ppx.jpg
اورلاندو بلوم در نقش لگولاس در سه‌گانه فیلم ارباب حلقه‌ها
نام‌های دیگر سبزبرگ
تولد اوایل دوران سوم در میرک‌وود
مرگ سفر به غرب در سال ۱۲۰ د.چ
کتاب‌(ها) ارباب حلقه‌ها

لگولاس (به انگلیسی: Legolas) شخصیتی خیالی در رشته‌افسانهٔ تالکین است که اولین بار در داستان ارباب حلقه‌ها معرفی می‌شود.

او یکی از الف‌های سیندار از قلمروی سیلوان میرک‌وود و تنها پسر شاه تراندویل بود. او بدلیل اینکه یکی از یاران حلقه بود معروف شد و قدرت او در دید قوی، گوش‌های تیز، پاهایی سبک و تیراندازی عالی‌اش بود. در بین یاران حلقه او نقش کمتری از بقیه ایفا می‌کند و در مورد گذشتهٔ او اطلاعات اندک است.

 

تاریخچه

اوایل زندگی

لگولاس هنگام جنگ پنج سپاه بدنیا آمده بوده و به احتمال زیاد در آن شرکت کرده است ولی چیزی از این موضوع ذکر نشده است.

یاران حلقه

اولین حضور او در داستان به شورای الروند برمی‌گردد که لگولاس به عنوان فرستادهٔ پدرش، شاه تراندویل، به ریوندل آمده بود. او لباسی سبز و قهوه‌ای به تن داشت و چشمانش بسیار تیز بود. مخاطب اصلی پیام او گندالف بود و پیام این بود که گالوم فرار کرده است. سپس آراگورن با تعجب بسیار شروع به صحبت کرد و گفت چگونه است که مردمان تراندویل اجازهٔ فرار به او دادند. لگولاس سریعا پاسخ داد که این به خاطر عدم مراقبت الف‌ها نبوده و جزئیات قضیه را برای شورا تعریف کرد. بعد از آن لگولاس به صورت داوطلبانه (یا به انتخاب الروند) به عنوان تنها الف عضو یاران حلقه انتخاب شد. قابلیت‌های او برای گروه بسیار مفید بود و این سفر باعث شهرت او در ادامهٔ زندگی‌اش شد.

در طی سفر، آن‌ها تصمیم گرفتند از کارادراس عبور کنند. لگولاس به راحتی می‌توانست بر روی برف قدم بزند بدون اینکه پاهایش در آن فرو رود ولی باقی گروه مجبور بودند راه خود را از بین برف و کولاک به سختی باز کنند. وقتی که کوهستان گروه را مجبور به عقب‌نشینی و برگشت از راه آمده کرد آراگورن و بورومیر سعی می‌کردند راهی برای بقیه گروه ایجاد کنند و لگولاس راه صحیح را به آن‌ها نشان می‌داد و در این بین طعنه‌ای هم در جواب سخن بورومیر که گفت قوی‌ترها باید راه را باز کنند، زد و گفت: «می‌گویید قوی‌ترین فرد باید راه را پیدا کند؟ ولی من می‌گویم خرمن کوفتن را به کشاورز بسپارید، شنا کردن را به سمور آبی و سبک دویدن را روی علف و برگ یا برف به الف‌ها» و قصدش از این حرف نشان دادن عدم ضعف و قابلیت‌های خود بود.

وقتی که قرار شد بین گذر از موریا یا شکاف روهان رای گیری کنند بورومیر گفت: «سخن لگولاس و دوستان کوچکمان چیست؟» اگرچه لگولاس با بورومیر موافق بود و گذز از شکاف روهان را انتخاب کرد ولی صدای زوزهٔ گرگ‌ها در دوردست نظر آن‌ها را تغییر داد و باعث شد که به سمت موریا حرکت کنند. قبل از رسیدن گروه به موریا در نیمه‌های شب وارگ‌ها آن‌ها را محاصره کردند و در بین افراد گروه لگولاس بیش از بقیه سودمند بود (البته به جز گندالف) و تعداد زیادی از وارگ‌ها را با تیر زد ولی در روز بعد او تیرهایش را صدمه ندیده بر روی زمین پیدا کرد به جز یکی را.

در موریا لگولاس کمترین نقش را ایفا کرد. اگرچه گفته می‌شود که الف‌ها در تاریکی بهتر از بقیه می‌بینند ولی گفته شده که فرودو (به خاطر زخمی که از تیغهٔ مورگول خورده بود) بهتر از بقیه گروه (به جز گندالف) در تاریکی، محیط اطراف را می‌دید. در اتاق مزربول، لگولاس، گیملی را راضی به ترک آنجا کرد و هنگام مواجه با بلای جان دورین، لگولاس اولین کسی بود که تشخیص داد که آن بالروگ است یا حداقل اولین کسی بود که ترس خود را نشان داد.

لگولاس برای رفتن به لوتلورین بسیار مشتاق بود و برای کل گروه از زیبایی‌ها و شکوه آن‌جا صحبت می‌کرد و تاکید داشت که الان زمستان است و زیبایی آن‌جا در اوج خود نیست. وقتی که آن‌ها توسط الف‌های نگهبان بیشه دستگیر شدند لگولاس نیز مجبور شد تا با چشم بسته به لورین وارد شود چرا که گیملی فقط در صورتی قبول می‌کرد که چشمش را ببندند که چشم لگولاس را نیز ببندند و لگولاس نیز چاره‌ای جز قبول این نداشت.

لگولاس ترانهٔ سوگواری گندالف را برای گروه ترجمه نکرد و گفت من نه توانایی و نه دل این کار را دارم. زمانی که در لورین ساکن بودند لگولاس و گیملی (به خاطر جادوی گالادریل در فضای محیط) به سرعت با هم دوست شدند و این دوستی به قدری عمیق شد که هیچ‌گاه از بین نرفت. او یکی از افرادی بود که قایق‌رانی بلد بود و با گیملی در یک قایق نشست. گالادریل به لگولاس کمان و تیردانی در هنگام ترک آن‌جا هدیه داد.

وقتی که گروه توسط تیراندازان اورک مورد حمله قرار گرفتند لگولاس به سرعت بر سطحی خشک ایستاد و به دنبال هدفی برای زدن گشت و وقتی که وحشت بر گروه مستولی شد لگولاس نام البرت گیتونیل را خواند و مرکب نزگول را در آسمان با تیر زد، تیری استادانه در تاریکی.

سه نخجیرگر

در آمون‌هن وقتی به آن‌ها حمله شد لگولاس اورک‌های زیادی را با کمان و تیر کشت و وقتی که تیرهایش تمام شد جنگ را با چاقو ادامه داد. وقتی که یاران از هم جدا شدند، او ترانهٔ سوگواری‌ای برای بورومیر (که در جنگ کشته شد) خواند. در روزهای پس ار آن لگولاس کمک بزرگی برای آراگورن در تعقیب اورک‌ها بود و چشم‌هایش تا مدت‌ها می‌توانست آن‌ها را در دور دست‌ها ببیند.

در هنگام مواجههٔ گیملی با ائومر، لگولاس از دوستش، گیملی، طرفداری کرد و ائومر را به مرگ تهدید کرد اگر به دورف آسیبی برساند. او گیملی را پشت اسب خود نشاند و تا فنگورن برد. آن‌ها میلی برای رفتن به داخل جنگل نداشتند. همان شب چهره‌ای کلاه پوش در کنارهٔ جنگل خود را نشان داد و لگولاس اولین کسی بود که متوجه فرار اسب‌هایشان شد و همچنین نظر آراگورن را مبنی بر اینکه صدای اسب‌ها مشتاقانه بود و نه از روی ترس تائید کرد.

وقتی که وارد جنگل شدند لگولاس گفت که دوباره در بین این درختان احساس جوانی می‌کند و گفت که در روزهای پیش از این او می‌توانست اوقات خوشی را در آنجا بگذراند. وقتی که آن سه، چهره‌ای کلاه‌پوش را در نزدیکی خود دیدند گمان کردند که همان فرد دیشبی است و هر کدام دست به سلاح‌هایشان بردند ولی آن شخص گفت: «آن کمان را کنار بگذار، ارباب الف.» و کمان لگولاس بی‌درنگ از دستش افتاد ولی بعداً آن را برداشت و وقتی مرد پشتش به آن‌ها بود تیری در کمان گذاشت و خواست که شلیک کند ولی در همان زمان پیرمرد چهرهٔ حود را نشان داد و لگولاس بلافاصله گندالف را شناخت و تیر را به سمت هوا شلیک کرد که در هوا آتش گرفت. گندالف رو به لگولاس کرد و گفت:«دوباره می‌گویم؛ از دیدارتان خوشوقتم، لگولاس»

همراه با روهریم

در صحبت با گندالف، لگولاس نقش رهبر را برعهده داشت؛ اولین کسی بد که دربارهٔ مری و پی‌پین سوال کرد و در مورد فرار معجزه‌آسای گندالف پرسید. بعد از داستان‌ها گندالف پیام گالادریل را به هرکدام از آن‌ها رساند. پیام لگولاس چنین بود:

«لگولاس سبز برگ، ای که در زیر درختان
دیرزمانی به شادی زیسته‌ای. مراقب دریا باش!
اگر فریاد مرغان نوروزی را در ساحل بشنوی
دیگر دلت را در جنگل آرامشی نخواهد بود.
»

چشمان تیز بین لگولاس بار دیگر به کمک گروه آمد و او از آیزنگارد و ادوراس هر دو، از دور جاسوسی کرد. در دروازهٔ مدوسلد لگولاس تنها کسی بود که سلاح‌هایش را بی‌درنگ بر زمین گذاشت. گیملی با ائومر نمی‌راند مگر لگولاس در کنار آن‌ها می‌بود و لگولاس نیز با خشنودی پذیرفت و ائومر گفت:«لگولاس در سمت چپ من و آراگورن در سمت راستم و کسی را یارای ایستادگی در برابر ما نخواهد بود!»

شب ِ جنگ، وقتی لگولاس بر شاخ‌آواز ایستاده بود گفت که در اینجا احساس راحتی نمی‌کند ولی گیملی او را آرامش داد و لگولاس اذعان داشت که از اینکه در کنار دورف است بسیار خرسند است. همچنین لگولاس آرزو کرد که ۱۰۰ کماندار الف در اینجا با او می‌بود که بسیار بهتر از کمانداران روهریم هستند. در ابتدای جنگ لگولاس بیست اورک را با تیرهایش کشت و این برای گیملی بسیار سخت بود که در جنگ از الف عقب بی‌افتد وقتی گیملی برای بار دوم به سمت لگولاس رفت و آمارش را گرفت لگولاس ۲۴ و گیملی ۲۱ اورک را کشته بودند. در همان زمان آتش اورتانک دیوار را تخریب کرد و آخرین تیر لگولاس باعث نجات آراگورن شد که بر روی زمین افتاده بود. در انتهای جنگ لگولاس تعداد ۴۱ اورک را کشته بود و گیملی به یک عدد از او جلوتر بود.

در راه آیزنگارد لگولاس علاقهٔ زیادی نسبت به هورن‌ها نشان داد و در این باره با گندالف بحثش شد و صدای نارضایتی گیملی را درآورد. لگولاس پس از شنیدن سخنرانی گیملی در مورد غارهای درخشان آگلاروند به او قول داد که با او به آن غارها بیاید اگر گیملی با او به دیدن فنگورن برود. در آیزنگارد او از هم غذایی با گیملی، آراگورن و هابیت‌ها بسیار لذت برد.



نوع مطلب : ارلاندو بلوم 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
feet issues
جمعه 24 شهریور 1396 08:18 ق.ظ
you are actually a just right webmaster. The website loading speed is incredible.
It kind of feels that you are doing any unique
trick. Furthermore, The contents are masterwork.

you've done a fantastic job on this topic!
Do compression socks help with Achilles tendonitis?
دوشنبه 16 مرداد 1396 03:16 ب.ظ
It's wonderful that you are getting ideas from
this paragraph as well as from our argument made at this time.
What causes burning pain in Achilles tendon?
جمعه 13 مرداد 1396 11:09 ب.ظ
Link exchange is nothing else however it is simply placing the other person's web site link on your page at suitable
place and other person will also do similar in favor of you.
nidaalwin.weebly.com
جمعه 13 مرداد 1396 10:48 ق.ظ
I enjoy reading an article that can make men and
women think. Also, thank you for allowing me to comment!
mereverse1240.exteen.com
شنبه 7 مرداد 1396 11:37 ب.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering if
you knew of any widgets I could add to my blog that automatically tweet my newest twitter
updates. I've been looking for a plug-in like this for quite some time and was hoping maybe you would have some experience with something like this.
Please let me know if you run into anything. I truly enjoy reading your blog and I look forward to your new updates.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 06:10 ق.ظ
This is really interesting, You're a very skilled blogger.
I have joined your rss feed and look forward to seeking more of your great post.
Also, I've shared your website in my social networks!
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:53 ب.ظ
I am really loving the theme/design of your web site. Do you ever run into any
web browser compatibility problems? A small number of my blog readers have complained about
my site not operating correctly in Explorer but looks great in Safari.
Do you have any recommendations to help fix this problem?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر